تبليغاتX
دل خانه

گيتدين يانيمدان دلبرا

اولدي ايشيم آه و فغان

گتدي گونوز قالدي گئجه

چاتدي دوداقيما بو جان

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 31 مرداد1386 و ساعت 13:30 |

هميشه غمگين ترين و رنج آورترين لحظه هاي زندگي آدمي توسط همون كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و به ياد ماندني ترين لحظه هارا براي آدمي ساخته است

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 30 مرداد1386 و ساعت 14:37 |

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 29 مرداد1386 و ساعت 13:57 |

FOR YOU

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 29 مرداد1386 و ساعت 13:55 |

اگر باد بودم مي وزيدم

اگر ابر بودم مي باريدم

اگر مهر بودم مي تابيدم

اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداني دوستت دارم

اگر ابر بودي به انتظار اشكت مي نشستم

ا گر مهر بودي در پرتوات خود را گرم ميكردم

اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم

اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم ، تا بداني دوستت دارم

اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم

از تو خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم

تو را نسيم ملايمي ميكردم{ البته شما خودتون نسيم هستيد و آرام بخش روح}

از تو خدايي بزرگ مي ساختم

تا بداني كه فقط تو را دوست دارم 

فقط تو را

فقط تو را

                      دوست دارم 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 29 مرداد1386 و ساعت 13:51 |

رفتي ولي اين رو بدون ، هرجاباشي دوستت دارم

نميگي واسه چي رفتي ؟

+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 28 مرداد1386 و ساعت 12:11 |

چطور بگم عاشتم ؟

آره من دوست دارم ، ديوونتم ،عاشقتم، خاك زير پاتم ، .......

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 27 مرداد1386 و ساعت 13:37 |

لحظات را طي كرديم تا به خوشبختي برسيم

اما وقتي كه رسيديم فهميديم، خوشبختي همان لحظات بود

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 26 مرداد1386 و ساعت 12:17 |

گريه كردم تا دلم آرام شود

تا شايد عكس تو از چشمهايم پاك شود

تا قطره هاي اشكم كه بر روي گونه ام سر مي خورد من را ازخواب بيدار كند

تا چشمهايم شسته شود و دنيارو يك جور ديگر ببينم

تا شايد دلي به حالم بسوزد

تا تورا فراموش كنم هر چند براي مدت كوتاهي

اما افسوس ، افسوس كه بي فايده بود و هر كاري كردم كه لحظه اي تو رو از ذهنم دور كنم نتوانستم

آن وقت بود كه فهميدم عاشقتم

فهميدم كه اختيار خودم دست خودم نيست

اما تو......

برعكس من ، انگار كه من را نديدي

بي تفاوت از كنارم رد شدي

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

مگر من چه كردم؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 25 مرداد1386 و ساعت 18:47 |

سوگند به طنین صدایت که هر لحظه شیرین است

 

سوگند به چشمانت و لبخند شیرینت

 

که همیشه در کنارت خواهم ماند

 

سوگند به صدای غربت در خلوتهای تار

 

سوگند که دیگر عاشق ستاره و ماه نخواهم شد

 

که دیگر به خورشید دل نخواهم بست

 

تنها به تو و به آواز آبی دریا گوش خواهم داد

 

دوستت دارم چون لایق دوست داشتنی

 

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي مني...

 

دوستت دارم چون تنهاترين مصراع شعرمني...

 

دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني...

 

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني...

 

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني...

 

دوستت دارم چون زيباترين روياي مني...

 

دوستت دارم به يک نگاه عشق مني...

 

دوستت دارم چون نیمه ی منی...

 

دوستت دارم چون عمر منی...

 

دوستت دارم چون ...

 

عاشتم

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 24 مرداد1386 و ساعت 17:25 |

چشمانت را براي زندگي وروشنایی

                 اسمت را براي دل خوشي

                                 دلت را براي عاشقي

                                      صدايت را براي شادابي

                          دستت را براي نوازش و بوسیدن

              پايت را براي همراهي

عطرت را براي مستي

              خيالت را براي پرواز

                         و خودت را براي پرستش می خواهم

 نسیم جون     

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 24 مرداد1386 و ساعت 11:44 |

توي بارون من ميتونم چترت باشم

توي تنهاييت من ميتونم همراهت باشم

ميتونم توي خوشي ها همراهت باشم

ميتونم شريك غمهات باشم

ميتونم ستوني باشم كه هميشه كنارته و تكيه گاهته

اگه تو بخواهي من ميتونم همه چيز و همه كست باشم

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 22 مرداد1386 و ساعت 18:41 |

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 22 مرداد1386 و ساعت 9:50 |

ساقیا امشب صدایم با صدایت ساز نیست

 یا که من بسیار مستم، یا که سازت ساز نیست .

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 22 مرداد1386 و ساعت 9:17 |

زيبا ترين اشيا ، فرخترين اعيان

از هرچه هست پيدا وز هرچه هست پنهان

از مرغها هزار است، از وقتها سحرگه

از فصلها بهار ست، از نوعهاست انسان

از سنگها دل دوست، از عيشها غم اوست

از تيغهاست ابرو، از دشنه هاست مژگان

از زيبهاست افسر، از طبيهاست عنبر

از عضوهاست ديده، از خلقهاست احسان

از انبيا محمد، از شهر ها مدينه

از شاخه هاست طوبي، از باغهاست رضوان

از بهر هاست آن دل، از ابرهاست آن كف

از روحهاست آن تن، از عقلهاست آن جان

+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 21 مرداد1386 و ساعت 11:26 |

عيد مبعث مبارك

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 20 مرداد1386 و ساعت 23:13 |
!!! همه کسم .....!
+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 20 مرداد1386 و ساعت 22:51 |

ای کاش ازوهایت بودم تا همیشه در قلبت بودم.ای کاش خندهات بودم تا همیشه بر لبانت بودم.ای کاش اشک بودم تا نوازشگر گونه هایت بودم

نمیدانم که چگونه تو را فراموش کنم در حالیکه تو در جان منی بدان با فراموشی تو خود را فراموش میکنم نه تو را.

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 19 مرداد1386 و ساعت 17:53 |

دور خواهم شد از....

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 19 مرداد1386 و ساعت 13:24 |

در عالم يکرنگي نيرنگها بي رنگند.

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 19 مرداد1386 و ساعت 13:13 |

در عشق تو از بس كه خروش آورديم

درياي سپهر را به جوش آورديم

چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت

رفتيم و زبانهاي خموش آورديم

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 18 مرداد1386 و ساعت 10:58 |

هر ذات كه در تصرف دوران است

اندر طلب نور يقين حيران است

هر ذره كه در سطح هوا گردان است

                                                         سرگشته اين وادي بي پايان است
+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 18 مرداد1386 و ساعت 10:57 |

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد

گمان مبر كه مرا درد اين جهان باشد

جنازه ام چو بيني مگو : فراق،فراق!

مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 18 مرداد1386 و ساعت 10:56 |

تا نفس باقيست انتظارت را می کشم.....

 وقتی كسی رادوست داری، گفتن آسان تراست، شنيدن آسان تراست، بازی كردن آسان تراست، كاركردن آسان تراست. ووقتی كه كسی تورا دوست دارد، خنديدن آسان تراست. واگر تنهای تنها باشی، به مرگ فكركردن ازهمه چيزآسان تراست

من تو را دوست دارم پس تو هم من را دوست داشته باش نازنینم

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 17 مرداد1386 و ساعت 15:46 |

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه

من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه

می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری

می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری

می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم

می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم

می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی

از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی

امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم

امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم

برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم

امشب می خوام رو آسمون عکس چشات رو بکشم

اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم

می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه

به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری

بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری

یه موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه

فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه

اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن

آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

راستی دلت میآد بری بدون من بری سفر

بعدش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر

اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم

اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم

حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه

چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه

ای کاش منم تو آسمون یه مرغ دریایی بودم

شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم

ای کاش بدونی چشمات و به صد تا دنیا نمی دم

یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم

به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی

اونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تو نقاشی

تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه

هوای رفتن که کنی مرگ گلهای مریمه

نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی

بگو دوسم داری یا نه مرگ گلهای شمعدونی

نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها

اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 17 مرداد1386 و ساعت 15:36 |

می دانم
می دانم روزی از کوچه دل تنگی هایم گذر خواهی کرد
من آن روز کوچه را با اشک هایم آب خواهم داد
تا بوی خوش آمدن یار همه را با خبر کند
و به انتظار دیرینه من پایان دهد
و من تو را
عشقت را
حتی دوست نداشتن هایت را
در سینه ام
در خیالم
در روحم
حبس خواهم کرد.

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 17 مرداد1386 و ساعت 15:30 |

 من تجربه كردم كه زندگی فرش ابريشمي  نیست که بتوان با پای برهنه روی آن راه رفت , زندگی سنگلاخی است که کفش های آهنین می خواهد و دلي نرم .

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 16 مرداد1386 و ساعت 13:38 |

خانه دل.....

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 15 مرداد1386 و ساعت 14:10 |

میروم....

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 15 مرداد1386 و ساعت 14:9 |

ما كه به دل عشق تو را كاشتيم

ما كه به سر شوق تو پنداشتيم

بود اگر صحبت دوست داشتن

بيشتر از هركه تورا داشتيم

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 15 مرداد1386 و ساعت 14:0 |

+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 14 مرداد1386 و ساعت 19:21 |

در نگا ه تو شکفتن 

حس عشق و در تو دیدن

مثل تشنگي ابه

با تو رفتن با تو مردن

مثل رویای تو خوابه

اگه چشمات من می خواست تو نگاه تو می میمردم

اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم

اگه اسمو می خوندی دیگه از یاد نمی بردم

اگه با من تو می موندی همه دنیارو می بردم

+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 14 مرداد1386 و ساعت 19:19 |

az

 

بويوك بير ديارام بويوك توپراغام

واحيد بير ميللتم واحد بايراغام

اوزبكم قيرقيزام تركم قازاغام

قارداش واي سوي داش واي اوبام ائليم واي

وطندن وطنه گئدن يولوم واي

+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 14 مرداد1386 و ساعت 17:39 |

نگاهم كردي و بستي به زنجيرم

نگير از من نگاهت را كه من مي ميرم

+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 14 مرداد1386 و ساعت 12:9 |

نسيم خانم نمي خواهم فكركني كه من خودم رو بهتون تحميل ميكنم يا فردا بگي اين پسره نگذاشت به عشق فكر كنم و تا چشمم به دنيا بازشد ، موي دماغ ما يا آويزون من شد

خودتون خوب مي دانيد كه كي اول شروع كرد

تو منو با نگاهت با اعمالت با ... خركردي من خوش باور ساده هم پيش خودم گفتم اين دختره انگار عاشق من شده و امتحانتون كردم و ديدم كه آره انگار توي دل شما خبرهاييه من هم بعد از گذشت مدتي و تحقيق در مورد شما و خانوادتون ديدم كه شما از يه خانواده بافرهنگ و قابل احترام هستيد ومن هم بعد از فكركردن در مورد شما و خانوادتون و شرايط اجتماعي خانواده هايمان پيش خودم گفتم كه آره اين دختره لياقت عشق وداره و دختر خوبيه پس من هم بهتره عاشقش بشم و شدم ولي افسوس كه شما فكر كرديد من به ديده شهوت يا... مي خواهم با شما ارتباط برقرار كنم ولي باور كنيد من واقعاًعاشقتون شدم نه مثل شما الكي وكشكي.

ميدوني كه مادر دوستت امد مغازه و به من چي گفت؟

روزي كه آخرين امتحانتون را مي داديد(86.3) مادر دوستتون امد مغازه من و بعد از كلي چرت و پرت گفتن گفت : تو لياقت دختر من رو نداري اگه يه بار ديگه ببيتم افتادي دنبالش ، هر چي ديدي از چشم خودت ديدي و.......

من هم گفتم : چشم خانم ولي ببخشيد انگار اشتباهي شده آخه من نسيم رو مي خواهم.

 نسيم جون من توي زندگيم كاري نكردم كه از جامعه ترد بشم يا كسي من رو تحقير كنه ولي اون روز به خاطر شما من هيچ چيز به مادر دوستتون نگفتم

از اون روز من تصميم گرفتم كه هر وقت شما و دوستتون را ديدم به شما ها پشت كنم و انگار كه اصلاً شما ها رو نديدم ولي برام خيلي سخت بود كه از عشقم روي بر گردانم.

بعد از اون روز ، اولين باري كه ديدمتون همراه مادر و خواهر و دوست و مادر دوستتون توي خيابان خودمان ، جلوي مغازه من بود كه بلافاصله بعد از ديدن شما وارد مغازه شدم و پشتم رو به سمت شما كردم ولي نتوانستم تصميمم را عملي كنم و بعد از رد شدن شما از جلوي مغازه ، بلافاصله امدم بيرون و از پشت نگاهتان كردم و باز جنون بهم دست داد و گريه و ناراحتي و.....دنبالش.

براي دومين با من شمارو جلوي اداره پست ديدم و بازهم نتونستم بهتون پشت كنم و بي اختيار دنبالتون كشيده شدم و دورادور با حسرت نگاهتان مي كردم و پيش خودم مي گفتم: خدايا كجا موند اون روزهاي خوش ، كجاست اين عدالت‌ ؟ چي شد كه نسيم ما رو دور زد ؟

آخه شما چي فكر كردين . فكرمي كنين عشق آدم از يادش ميره ؟ نه نميره حتي اگه آدم با زيباترين دختر يا پسر دنيا هم ازدواج كنه مطمئن باش عشق اولش هيچ وقت از يادش نميره.

من شما رو هرگز از ياد نمي برم چه با من ازدواج كنيد چه با شخص ديگه

نسيم جون من يه جورايي؛ شمن؛ شما شدم

مي دوني شمن يعني چي ؟

شمن يعني بت پرست ! آره تو واقعاً بت من شدي و من بت پرست .

اميد وارم هر كجا باشي ، با هركه باشي ، قسمت هر كس كه شدي خدا پشت و پناهت باشه.

خدايا من نسيم رو به تو سپردم ، خدايا خوش بختش كن ، بهش خانواده اي سالم عطا كن .

چقدر سخته كه آدم گلش رو توي باغچه اي ديگه ببينه و آروم زير لب بگه : گلم باغچه نو مبارك.

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 13 مرداد1386 و ساعت 19:42 |

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست

در باغ لاله رويد و در شوره زار،خَس

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 13 مرداد1386 و ساعت 13:25 |

سلام به همه عزيزانم

من از امروز تصميم گرفتم نسيم رو بي خيال شم البته نه اينكه براي هميشه بلكه براي حدود 2 يا3 سال كه براي فكر كردن وقت كافي داشته باشه تا ببينه در دنيا چه خبره ؟ 

عشق واقعي چيه ؟

كي واقعاً عاشقه ؟  

عشق چيه ؟

دوست داشتن چه جوريه ؟

آخه من اونو خيلي دوست دارم حتي بيشتر از خود ، پدر و مادرم و...  و نمي خواهم و نميگم كه مال منه چون واقعاً لياقت بيشتر از منو داره . مي دونم كه توي زندگيش حتماً بهتر از منها هم وجود خواهد داشت.

الان كه دارم اين مطلب رو مي نويسم بي اختيار اشك از چشمام سرازيره

من براي نسيم اينهارو از ته دل  آرزو مي كنم:

عزيزم با تمام وجود دوستت دارم و اميد وارم كه تك تك مراحل زندگي  رو با موفقيت پشت سر بزاري و به تمام آرزوهايت برسي و خدا مادر مهربونت رو برات نگه داره چون پدر بزرگوارت رو خيلي زود ازت گرفت .

نسيم جون اين رو بدون هر لحظه از زندگي ام به يادتم چه مال من بشي چه مال ديگري . اگه قسمت من شدي كه تمام كوششم را خواهم كرد تا شما رو به خواسته هايتان برسانم واگه هم قسمت ديگري شدي دستهايم را رو به خدا بلند خواهم كرد و خواهم گفت :خدايا كاري كن هميشه شاد باشه، تمام آرزو هايش را براورده كن ، خدايا خانواده نسيم  رو به سعادت برسان، از نعمتهايي كه به من عطا فرمودي كم كن و به آن ببخش.

...

...

...

...

نسيم جون من تو دنيا فقط تو رو دارم پس تنهايم مگذار كه عاشقانه دوستت دارم

 

لطفاًداداش كوچولوتون رو راهنمايي كنيد چون واقعاً بريده

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 12 مرداد1386 و ساعت 17:0 |

عاقبت...

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 12 مرداد1386 و ساعت 15:5 |

عشق اگر عشق باشد....

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 11 مرداد1386 و ساعت 8:16 |

سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 11 مرداد1386 و ساعت 8:14 |

با تمام وجود صدايت مي کنم . صدايت مي کنم تا نگاهم کني ، نگاهم کني تا

 

 

چشمان پر از اشکم را ببيني ، اشکهايم را ببيني تا دلت برايم بسوزد ، دلت بسوزد تا

 

 

 

يک لحظه بيشتر کنارم بماني . آن وقت از ته دل فرياد خواهم زد و به تو خواهم گفت

 

 

 

صادقانه دوست  دارم آن وقت شايد ديگر هرگز تنهايم نگذاري

+ نوشته شده توسط بهزاد در پنجشنبه 11 مرداد1386 و ساعت 8:8 |

از نسيمي دفتر ايام برهم مي خورد

از ورق گرداني ليل ونهار انديشه كن

+ نوشته شده توسط بهزاد در چهارشنبه 10 مرداد1386 و ساعت 11:40 |

افسوس، افسوس

 

كه نمي دانم چشمانتان چه مي گويند

و افسوس که نمی دانی چشمانم چه می گویند

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 9 مرداد1386 و ساعت 23:8 |

نسيم خانم هر وقت كه مي بينمتان دلم مي خواهد تمام نيرويم را در حنجره ام جمع كنم و با تمام توانم فرياد زنم عاشقتم ولي افسوس كه شما............... .

گاهي وقتها با خودم مي گم اگه يه بار ديگه ديدمت يه دل سير نگاهت مي كنم ولي نمي دانم چه طور مي شود كه وقتي چشمم به چشمانتان مي افتد بي اختيار زبانم بند مي آيد، ضربان قلبم بالا مي رود و تمام توانم در چشمانم جمع مي شود و نمي توانم حتي يك سلام ساده به شما بگويم

+ نوشته شده توسط بهزاد در سه شنبه 9 مرداد1386 و ساعت 9:0 |

با آرزوی بهترینها برای...

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 8 مرداد1386 و ساعت 14:15 |

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 8 مرداد1386 و ساعت 14:14 |
هوسبازان وقتي زيبايي را مي بينند، دوستشان دارند ولي عاشقان وقتي كسي را دوست داشته باشند زيبا مي بينند
+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 8 مرداد1386 و ساعت 14:13 |

نابينايي در شب تاريك،چراغي در دست و سبويي بر دوش در راهي مي رفت، فضولي به وي رسيد و گفت:"اي نادان روز و شب پيش تو يكسان است و روشني و تاريكي در چشم تو برابر، اين چراغ را فايده چيست؟ "نابينا بخندبد و گفت كه"اين چراغ نه از بهرخود است،از براي چون تو كوردلان بي خرد است تا با من پهلو نزنند و سبوي مرا نشكنند"

+ نوشته شده توسط بهزاد در یکشنبه 7 مرداد1386 و ساعت 9:9 |

 پدرم بال وپرم روزت مبارك

 

روز پدر رو به تمام پدران دل سوز تبريك ميگم

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 6 مرداد1386 و ساعت 19:40 |

خدايا من اگر بد کنم تورا بنده ديگر بسيار است تو اگر با من مدارا نکني مرا خدايي ديگر کجاست؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 6 مرداد1386 و ساعت 16:17 |


Powered By
BLOGFA.COM