تبليغاتX
دل خانه

سلام

ببخشيد جسارت كرده و وقت پرارزش شمارا مي گيرم

بنده به شدت دلباخته شما گرديده ام وغيرازشما هيچ خانم ديگري را دوست ندارم

همانطوركه خودتان مشاهده ميكنيد روزم را با آرزوي ديدارشما آغاز ميكنم و جسارت كرده گاهاً به سركوچه شما مي آيم .

البته ميدانم كه شما ازاين كارمن خوشتان نمي آيد وممكن است براي شما مشكلي پيش بيايد وتلاش ميكنم اين كارم را ترك كنم ولي بعضي وقتها به دليل شرايط خواص مجبورم كه سر كوچه شما بيايم .

ازشما خواهش ميكنم شماهم يكمي شرايط من را قبول كنيد

من دردانشگاه مشغول خواندن رشته دامپزشكي هستم .ب........... بعضي ازموقعيتهاي پيش آمده براي من را ميداندكه به خاطر شما وعشق شما انجام نداده ام البته به هيچ وجه سر شما منت نميزارم.

ن...جان من به شما به هيچ وجه به ديده هوس نگاه نميكنم ونگاه من به شما به ديده يك خانم محترم وباشخصيت وكمالات و زن زندگي است. خداشاهداست راضي هستم تمام غم وغصه هاي شما به من منتقل شود و دل شما پرازشادي وسرور باشد.چون ميدونم مشكلات زيادي را تحمل كرده و ميكنيد

من خيلي ازشبها را به خاطر شما گريه كردم وگفتم خدايا منو به اون برسون ، خدايا اونو درتمام مراحل زندگي موفق كن .

پيش ش... {راننده وانت سايپا كه موقع رفتن شما به مدرسه نگاهتون ميكرديم} خيلي گفتم عاشقتم .

ميدونيد بعضي از پسرها هستند كه وقتي با دوستش ازكناراون دختري كه عاشقشن مي گذرن

به دوستشون ميگن: من بااون دختر دوستم يا ميگه من با اون دخترحرف مي زنم ولي باور كنيد من اصلاً چنين جسارتي نكردم ونخواهم كرد

من نميگم بامن دوست شويد بلكه ميگم تاوقتي كه تحصيلات عالي رو تمام كرديم و شما ومن به سن مناسب ازدواج رسيديم منتظرم بمانيد ومن نيز منتظر شما خواهم ماند

خلاصه سرتونو درد آوردم ،چشاي قشنگتونو خسته كردم ببخشيد .................

 لطفاً جواب خودتون رو بعد ازفكر كردن درمورد من به من بگوييد البته نمي خواهم بگم زنگ بزنين  بلكه اگرجوابتان مثبت است موقع رفتن يا برگشتن از مدرسه...............

                                                                                 

ارادت مند:بهزاد 

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 و ساعت 14:12 |

تقدیم به...                         

تقديم به او که مي داند دوستش دارم...

هم او که با داشتنش زمستان سرد بهاري دلنشين خواهد بود...

با تو تا نهايت زمانه...

               تا باقي وجود...

                     تا انتهاي عالم فاني...

عاشقانه خواهم ماند...

با تو از کران تا کران...

             تا بلنداي قله هاي سپيد خوشبختي...

با دو بال نازک به پرواز در خواهم آمد...

تجربه اولين عشق با تو شيرين شد خوب من...

با تو گل خوشبختي از اعماق وجودم جوانه زد...

با تو جرقه هاي عاشق شدن در آتشکده متروک قلبم شعله کشيد...

و ترانه هاي عاشقانه ام با تو به حقيقت رسيد...

انجماد خون در رگهاي يخ زده ام در شراره هاي آغوش سوزانت ذوب شد...

و با تو و وجود متبرک توست که مي خواهم بمانم...

تا هميشه و هميشه در کلبه عشق ميزبان نفسهاي عاشقانه ات خواهم ماند...

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 و ساعت 12:36 |

خدايا قدرت به سگان دادي،هب هپ به خزان،پس مابه تماشاي جهان آمده ايم؟

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 و ساعت 12:19 |

نسيم جان به بهارم نرسيدي به خزانم بنگر

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 و ساعت 12:18 |

نسيمم اي پناه لحظه هايم صدايت مي كنم بشنو صدايم

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 و ساعت 12:17 |

دلا خوكن به تنهايي كه از تن هابلاخيزد

سعادت آنكس برد كه از تن ها بپرهيزد.

+ نوشته شده توسط بهزاد در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 و ساعت 12:16 |

گر حلقه عشق ازطلاست؛ حلقه دوست از وفاست.

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 20:56 |

من سكوت را دوست دارم به خاطر ابهت بي پايانش.

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 20:56 |

محبت قوجالماز

عشق آزالماز

دوست آيرلماز

ياخچيليق يرده قالماز

دودست دوستي آتماز

+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 20:55 |
عشق ايستادن زيرباران وخيس شدن نيست ! عشق آن است كه يكي چتر شود وديگري نفهمد كه چرا خيس نشد.
+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 20:54 |
زیبایی یک زن راباید در چشمانش جستوجو کرد زیرا تنها راه ورود به قلب یک زن چشمانش است
+ نوشته شده توسط بهزاد در شنبه 29 اردیبهشت1386 و ساعت 17:14 |

زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 20:12 |

ارزويم اين است/نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد/نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز/و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي/ آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد/ و تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 20:10 |

مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آبنباتش را به دريا انداخت تا اب شيرين شود

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 20:8 |

از شمع یک چیز آموختم:ایستاده بمیرم بی صدا بمیرم به پای دوست بمیرم

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 20:8 |

ميدوني چرا خدا به همه دو تا دست , دو تا پا , دو تا چشم داده , اما فقط يکي دونه قلب داده؟ براي اين که بگردي , اون يکيش رو پيدا کنی

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 20:7 |

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 20:6 |

در اين دنيای نامردان که مردانش عصا از کور می دزدند منم خوش باور نادان محبت آرزو کردم

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 20:5 |

زيبا ترين گل با اولين بادپاييزي پرپرشد

باوفاترين دوست به مروز زمان بي وفاشد

اين پرپرشدن ازگل نيست از طبيعت است

واين بي وفايي ازدوست نيست از روزگاراست.

 

اي كه دور ازمنو درياد مني                                                  باخبرباش كه دنياي مني

شاديت شادي من                                                                غصه ات غصه من

قلب من خانه تو                                                                  خانه ات قبله من

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 16:54 |
+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 16:16 |

با من حرف بزن

سكوت خاطراتم را بشكن

با من حتي بي عشق  سخن گو

حتي مثل يك غريبه

اما با من حرف بزن

با من حرف بزن

گريه كن براي سكوت

گريه كن  بگو، بگو كه درآن  دل چها مي گذرد

بگو يار كيستي و من كيستم

آخر من اشكي به پا افتاده ام .

با من حرف بزن  اي ناز تنهاييم

با من حرف بزن حتي براي اولين و آخرين بار

شايد انصافي خرده ريز دراين دل لرزان مانده باشد

مگر من چه مي خواهم جز آن ياد خاطرات

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 15:3 |

دراین دلخانه

همه ميهمان سبز بهاراند ،

هركس كه وارد اين دلخانه مي شود در حضور نامرئي من سلامش بايد داد،

بايد تكريم كرد كه حرمت به ميهمان ،

نويد باز آمدن عشق را در بهارمي دهد.

دلخانه من محفل مسافران عشق است .

در اين دلخانه همه آسماني اند ،

همه پر مهرترين ياران سينه اند

اما هركدام درغم سينه ايي كه جايي براي گفتن

پيدا نكرده اند.

اي نا آشنا

شما را هم مسافري غريب خواهم شمرد

كه نسيم آرزوهاي من و ما و همه،

قاصدكهاي زيادي را

به پرواز در خواهند آورد

 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 15:2 |
سلام به همگی دوستان

باآرزوی موفقیت برای تمامی شما

امروز اولین روزی است که من میخوام مطلب تو وبلاگم بزارم

+ نوشته شده توسط بهزاد در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 14:50 |


Powered By
BLOGFA.COM